عماد الدين حسن بن علي الطبري

49

كامل بهائى ( فارسي )

گفت يا امير اين مذهب ابليس است كه « بما اغويتنى » جبريان كه حاضر بودند منهزم شدند و محمد وى را نوازش بسيار كرد و تشريفى فاخر داد و گفت برو به سلامت و بعد از اين در عرض سلطان طعنه مزن كه عتاب يا بى . حكايت ، ابو بكر طاهر بن الحسين السمان گويد : مجبرى مجوسى را دعوت كرد با سلام . مجوسى گفت اى مرد « ليس الأمر لي » يعنى اسلام بدست من نيست حق تعالى چنين خواست . جبرى گفت « صدقت يا مجوسى . و هم وى گفت غلامى بود عبد اللّه بن داود را ، و عبد اللّه از كبراى وقت بود و جبرى بود اتفاق افتاد كه قارى در مجلس عبد اللّه برخواند كه : « ما مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ » ( ص - 75 ) غلام در علم جبر استاد بود گفت « هو الذي منعه من السجود » و لو قال ابلس : ذلك ، لكان صادقا ، و قد أخطأ ابليس الحجة ، و لو كنت انا حاضرا ، لقلته : انت منعته يعنى ابليس را از سجده كردن خداى منع كرد و اگر من آنجا حاضر بودمى گفتمى خداوند تو او را از سجده كردن منع كردى . شيعى در آن مجلس حاضر بود گفت اى مرد از خداى تعالى شرم ندارى كه براى ابليس اقامت حجت و دلالت مىكنى بر خداى تعالى و ابليس با شيطنت و مكر خويش از براى خود اين حجت نه گفت « بعدا لك و سحقا » جبرى منقطع شد و ديگر سخن نگفت . و هم ابو بكر گويد كه عدلى از جبرى پرسيد كه « الزنا خير أم الترك » . جبرى گفت « الزنا خير » . عدلى گفت چرا ؟ جبرى گفت « لان اللّه قضى عليه ، و قضاء اللّه خير » . عدلى گفت « ويلك يا جبرى ، القول الكفر خير له من الايمان و الزنا خير من الاحصان » . اى عاقل درنگر به نظر عبرت كه مذهب اين طائفه آن است كه ابو جهل را كفر بهتر از ايمان است زيرا كه وى بكفر خود منقاد و مطيع خداى تعالى بود و اگر ايمان آوردى خلاف قضاى خدا بودى و اين عجب‌تر كه با اين انقياد وى را به دوزخ برند . « احلف باللّه الذي لا يموت » كه از علماى مجبره شنيدم كه مىگفت كه ابليس بهتر بود از آدم زيرا كه ابليس منقاد ارادت خداى بود و آدم بخلاف ارادت فرمود ، و موسى چون دعوت ابليس كرد به توبه قبول نكرد ، ابليس مطيع بود و موسى عاصى « نعوذ با للّه من هذا المذهب » . و اما اخبارى كه در اين باب وارد شد شيخ فقيه زاهد ابو بكر بن الحسين بن على السمان گويد روايت : عن الحسن البصرى ، عن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله : لن يلق العبد ربه بذنب أعظم